فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

266

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

اين جوانان جامه‌هائى زربفت و خيلى بلندتر از قباهاى معمولى ايرانيان بر تن داشتند . همه ايستاده بودند و بمحض ورود سفير دو نفرى كه در سمت راست در ورودى بودند ، سفير را بين خود قرار دادند و بر قاليى كه تمامى كف اطاق دفتر را پوشانيده بود نشاندند . سفير هنوز كاملا ننشسته بود و بسبب شلوار تنگ و شمشيرى كه به كمر داشت از آنگونه نشستن ناراحت بود كه چاووش سفير عثمانى نيز به همين دفتر وارد شد . وى پيراهنى از ساتن بلوطى رنگ كه تا قوزك پايش مىرسيد بر تن و عمامه‌اى تركانه بر سر داشت بىآنكه شمشيرى حمايل كرده باشد . سفير كه او را در لباسى بسيار خشن و با قيافه‌اى بسيار جدى ديد ابتدا پنداشت يكى از سادات يا فقهاى ايرانى است كه در آن موقع برخى از آنها از شهر هويزه كه مبارك در آن زندگى مىكند آمده بودند . اما مترجم وى كه در وسط دفتر ايستاده بود او را از اشتباه درآورد و گفت اين شخص سفير روم است و روم نامى است كه در همهء مشرق‌زمين به كشور عثمانى مىدهند ، چنان كه همهء اروپا را فرنگ مىنامند . چاووش اگرچه ابتدا از ديدن سفير كه به نظر وى لباسى بسيار عجيب بر تن داشت شگفت‌زده شد ، سوءظنى به خود راه نداد و با همان قيافهء خشن كمى آنطرف‌تر رفت و به همهء حاضران سلام گفت و بلافاصله دو ايرانى ديگر كه در دست چپ ايستاده بودند او را در ميان گرفته و نشانيدند . در اين موقع سفير بوسيلهء مترجم خود با كسانىكه نزديك وى بودند گرم صحبت بود . اين نزديكان عبارت بودند از خان يا سلطان گيلان و يك سركردهء كرد . كردها قومى هستند كه در نواحى كوهستانى بين آذربايجان و ايالت شوش كه امروز آن را شوشتر مىنامند زندگى مىكنند . اين سركردهء كرد از سفير پرسيد كه چاووش در نظر وى به چه كسانى شبيه است و چون اين سؤال با لبخندى توأم بود سفير به دو پاسخ داد كه او شبيه يك ملاى بسيار محترم و متشخص است و اين نامى است كه ايرانيان به روحانيان يا فقهاى خود مىدهند . ايرانيان از اين پاسخ به خنده افتادند و اگر شاه در همان